خرید بک لینک
کمتر کسی از ما داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیک رو برای بچهها و نوه هایش تعریف میکنه.این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت...که متاسفانه از کتابها حذف شد.........؟؟؟!!!!!متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینارو یاد بگیرندچلهی بزرگ ...چلهی کوچک ...چارچار ...سده ...اَهمَن و بهمن ...سیاهبهار ...و سرما پیرزن ..زمستان به دو بخش تقسیم میشه : چله بزرگ(چله کلان)چله کوچک (چله خُرد) _ چله بزرگ از (اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و 20 روز کاملو به همین دلیل چون 20 روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.غروب آخرین روز چله بزرگ (جشن سده) برگزار میشده و مردم دورهم جمع میشدند و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سِدِه را جشن میگرفتند.

برچسب: نویسنده: مانی کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 0:08

مولانا غزل جالبی دارد که شاید تا به حال کمتر به آن توجه شده:گفتم که بنما نردبان، تا بر رَوَم بر آسمانگفتا سر تو نردبان، سر را درآور زیر پاچون پای خود بر سر نهی، پا بر سر اختر نهیچون تو هوا را بشکنی، پا بر هوا نه، هین بیابوسعید هم مضمون مشابهی دارد: «سعادت بر زِبَرِ سَرِ تست. زیرِ قدم نِه تا دست بر سعادت رسد.» ترجمه امروزی این می شود که رستگاری بالای سر توست. سرت را زیر پایت بگذار تا دستت به رستگاری برسد.بوسعید و مولانا هر دو باور دارند که آسمان (=رستگاری) فراتر از ماست و برای رسیدن به آن نیازمند نردبانیم. هر دو باور دارند که این نردبان، سرِ ما است. یعنی خودِ ما. از خودمان باید بالا برویم تا دستمان به دامان آسمان برسد. نردبانی بیرون از ما نیست. خودمان را باید نردبان کنیم. البته کاری در این عالَم سختتر از پا بر سرِ خود گذاشتن نیست.چه کسی نردبان مرا برداشته است؟ از بوسعید تا سیمون ویصدیق قطبی؛ نویسنده معاصر ایرانی (با اندکی تلخیص و تصرف) + نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 9:58 توسط Avidafar  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 0:08

صفحه بندی